تبليغاتX
××مهربون من××


××مهربون من××

یک بار خواب دیدن تو به تمــــــــام دنیِِِِِــا می ارزد...

بچه که بودم تو برای من بادکنک بودی

و بعد

گل سرخی زیبا در گلدان خانه!

سرانجام

تو کلمه شدی و من شاعر!

میدانم!

فردا

تو قطاری مهربان خواهی شد

ومرا ازینجا خواهی برد . . .

ثبت دل نوشته در جمعه 25 فروردین1391| ساعت 18:11| دل نوشت white Rose|

پرتم کن!!

به هر سیاره ای

که چشمش به زمین نیفتاده است

فقط دورم کن!!

از این زمین دلگیر

که رد پای هیچ ستاره ای در آن نیست

و یک پنجره بیشتر آسمان و باران ندارد!

و تمام هستی اش

کوه های دل تنگی است... !!



ثبت دل نوشته در دوشنبه 14 فروردین1391| ساعت 20:47| دل نوشت white Rose|

                       به دیدار تمام سنگ های دریا زده دعوت شده ام

              میدانم !! اثبات آرامش برای موج کار ساده ای نیست

               ماه از تاریکی وحشت دارد که در حوالی افول آفتاب

                       به حوض خانه ی پدری ام پناه می آورد

            پس مرتب هجا به هجای این دور افتادگی را به یادش نیاور...


Click to view full size image


Click to view full size image

ثبت دل نوشته در سه شنبه 8 فروردین1391| ساعت 16:8| دل نوشت white Rose|

بچه که بودم ،

از جریمه های نانوشته که بگذریم ،

سلمانی و ساعت و سیب ، سکه و سلام و سکوت ، و سبزی صدای بهار ،

هفت سین سفره ی من بود .

بچه که بودم ، 

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت که که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید . 

بچه که بودم ،

تنها ترس ساده ام این بود که

سه شنبه شب آخر سال باران نیاید . 

بچه که بودم ،

آسمان آبی و کوچه کوتاهمان پر از چتر و چلچراغ و چلچله بود ...


ثبت دل نوشته در شنبه 5 فروردین1391| ساعت 16:15| دل نوشت white Rose|

عشق، عشق می آفریند، عشق زندگی می بخشد، زندگی رنج بهمراه دارد، رنج دلشوره می آفریند، دلشوره جرات می بخشد، جرات اعتماد بهمراه دارد، اعتماد امید می آفریند، امید زندگی می بخشد، زندگی عشق می آفریند، عشق، عشق می آفریند،...

عشقم

و-ل-ن-ت-ا-ی-ن مبارک


CC&C&C!C&B! CCѐC
CC-C$ CCC-C
 CCCCCC$C% C& C
CCC-C
C- CC-CCC$

ثبت دل نوشته در سه شنبه 25 بهمن1390| ساعت 15:32| دل نوشت white Rose|

شاعر که نباشد، چه کسی هر شب با یک بغل ترانه به سراغ خاطرات پاک تو می آید!؟ می ترسم نگاهت در پس دروازه ی جدایی جا بماند! اما انگار برف های فاصله از حرارت حرفم آب می شوند!

حالا فکر می کنم که می آیی ، می آیی و به "ها " گفتنم می خندی ...

ثبت دل نوشته در پنجشنبه 20 بهمن1390| ساعت 18:48| دل نوشت white Rose|

خدا نیستم وگرنه یک سیب برای چشم پوشی از ایــن همه بی گناهی بس بود.

چمدانت را بـاز کن! هنــوز چیزهایی برای نگفتن روی نفس هایم هست. دو چشم که از کلماتت به خود می پیچند و عقربه ای که در تمـام ساعت ها به اتفاق ساده ای دل بستند ...

کجــای زمین باید دوید!؟ کجــای زمین باید ایستاد تا این قرار آرام بگیرد!؟

کتاب را ببند و تماشا کن! کسی که تا اینجای قصه را دوام آورده به کتابهای کهنه پناه نمی برد،سر از کجای حرفم درآوردی که نیســـتی دیگر؟!

قلبت از چیــدمان آدمها خالی ست و اینگونه قرار را به فرار ترجیح میدهم و میگویم:

سلــام ...

ساعت هر چه هست من سر تشویق ماه با تو قـــــرار گذاشتم. به مبدا گرینویچ، نصف النهار عشق ... ساعت هر چه باشد من در سرنوشت چوب خط قرارمان را خط زده ام.

هیچ لحظه آن دمی نمی شود که من بوی تو را از هوا پیـــش خرید میکنم و این یعنی ...؟!

این یعنی می آیم ...

حال خوب عاشقی مسری است، مثل خمیازه ی زمان، مثل نگاه که ردش می ماند. حال خوب عاشقانگی مسری است. حالا ...

من حال خوبم را در نگاهم کادو پیچ میکنم ، چشمانم را می بندم و دستانم را آزاد می گذارم. نگاهم را که آزاد بگذارم حادثه ی اشک اتفاق می افتد و دلم را که آزاد بگذارم قادر است کره زمین را جابجا کند تا نزدیــک تر به خورشید بایستد. هی وسوسه می شوم و تو انگار نگاهت را از پشت، کسی بسته است. تو از غروب این روزها نزدیـــکتری به من، و مهر را از هر خیابانی که رسیده باشی برای من انگار زودتر از همیشه رسیده ای.

فقط لطفاً بگو قرارمان کجا باشد می شود قدمهایت را از درخت سرنوشت چید ...؟!

دست من نیست که خوابت را ببینم یا نه، سر به هر بالشی که میگذارم خواب تو را بیدار می شوم. شبیه هیچ کسی نسیتم و کسی شباهت ما را با هیچ درک نمیکند. کلاهت را پایین تر بیاور؛ بگذار به آسمان کوتـاهتـری فکر کنیم. دست به سینه های تو این میز را تمـام نمی کند. تنها کمی زمین را گیــج تر می کند. بیچاره پیشانی قبیله ام ؟! انگار کسی سیگارش را میان سرنوشت ما خاموش کرده است. وقت قرار ...

دنیا خانه ی قــرار است. بفرمایید بـالا !

دم در خـوب نیــست ! کنار تابلوی توقف ممنوع ! نــه !! حاشیه نمی روم !! اصل حرف این است. سر به تقدیر دیگری نهادن اعتباری نیست. هیچ جای قصه تاب دو نفر را کم نمی آورد. کم بیاورد ، دو نفر قصه را تاب نمی آورند. لباس های عادت را پهن کرده ام بر چــوب رخـت زندگی.

به هیچ توبه ای از ایمان خود برنمی گردم.

قرارت بـاغ است دیدنت داغ.

تازه کن داغ مرا به قراری ...

 شاهزاده اخترک من؟!

ساعت به وقت قبیله ی دلتنگی که می رسد، بالای برج ایفل که بایــستی باید دنبال شمعی باشی. دلم قرار عاشقانه ات را می خواهد، پا از گلیم حضرت سلیمان که دراز نکرده ام، تنها دلم برای راه رفتن با عصای موسی تنگ شده که در چشمان تو رونق گرفته است.

دیگر چیزی نیــست ...

این، همه ی خواب های هر شب من است.

 وقتی نباشی دود، تمــام این روز هــا چشم از نگاه ما برنمی دارد و آفتــابی که از اردیبهشت عاشق شد تنهـا به گلدان هــای شکسته دل بسته بود. در انتهای این قصه، زنگ خانه ی دیگری را باید زد.

فصــل، فصل خداحافظی است.



ثبت دل نوشته در شنبه 24 دی1390| ساعت 19:40| دل نوشت white Rose|

چشم هایم را با چشم هایت جمع بزن تا بهتر نگاه کنم این جهان بیکران را ...

                             ****************************

این قایم باشک بازی که تمام شود من می مانم و سیاهی چشمانت ...

                             ****************************

چشم هایم را می بندم اما به اندازه ی دلت دور نشو ...




پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و با دقت به ماهی ها نگاه میکرد و میگفت : سقف قفست شکسته ، پس چرا پرواز نمیکنی ... ؟!

ثبت دل نوشته در چهارشنبه 14 دی1390| ساعت 17:53| دل نوشت white Rose|

صدا كن مرا

صداي تو خوب است

صداي تو سبزينه ي ان گياه عجيبي ست

كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد


در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم

بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

و تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نمي كرد

و خاصيت عشق اين است


كسي نيست

بيا زندگي را بدزديم آنوقت

ميان دو ديدار قسمت كنيم

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم

بيا زودتر چيز ها را ببينيم

ببين! عقربك هاي فواره در صفحه ي ساعت حوض

زمان را به گردي بدل ميكنند

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام

بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را...

    « ادامه داره......»


ثبت دل نوشته در پنجشنبه 31 شهریور1390| ساعت 18:34| دل نوشت white Rose|

 بالاخره تموم شد؟؟؟ بالاخره کنکور تموم شد با همه خوبی و بدیش. سختی و اسونیش... و جوابای مرحله اولشم اومد؟! حالا مونده سخت ترین مرحله ش که همون انتخاب رشته س!!

 و اما...

.
. بیا وقتی برای عشق هورا می کشد احساس

به روی اجتماع بغض حسرت گاز اشک آور بیاندازیم

بیا با خود بیاندیشیم

اگر یک روز تمام جاده های عشق را بستند

اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید

اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد

اگر یک شب شقایق مرد

تکلیف دل ما چیست؟؟!

و من احساس سرخی می کنم چندی ست

و من از چند شب پیش تر خوابم

نزول عشق را دیدم

چرا بعضی برای عشق دلهاشان نمی لرزد

چرا بعضی نمی دانند که این دنیا به تار موی یک عاشق نمی ارزد

چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است

و در آن ذکر هم یاد خدا خالی ست

و گویی میوه ی اخلاصشان کال است

چرا شغل شریف و رایج این عصر رجّالی ست

چرا در اقتصاد راکت احساس این مکاره بازاران

صداقت نیز دلالی ست...؟؟!!

ثبت دل نوشته در پنجشنبه 20 مرداد1390| ساعت 18:13| دل نوشت white Rose|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت